صنما با غم عشق تو چه تدبير کنم
تا به کي در غم تو ناله شبگير کنم
دل ديوانه از آن شد که نصيحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجير کنم
آن چه در مدت هجر تو کشيدم هيهات
در يکي نامه محال است که تحرير کنم
با سر زلف تو مجموع پريشاني خود
کو مجالي که سراسر همه تقرير کنم
آن زمان کرزوي ديدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصوير کنم
گر بدانم که وصال تو بدين دست دهد
دين و دل را همه دربازم و توفير کنم
دور شو از برم اي واعظ و بيهوده مگوي
من نه آنم که دگر گوش به تزوير کنم
نيست اميد صلاحي ز فساد حافظ
چون که تقدير چنين است چه تدبير کنم
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بو سه مي آيم و آن را قبل از چيدن ستاره هاي قلبت روي گونه هايت مي كارم تا بداني اي خوبم .....
.
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* 
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
من يه خاکم توي حسرت تو يه آسمون ستاره
دارم از سردي ميميرم تو بکن يه تک اشاره
تو يه يادگاري هستي که هميشه موندگاري
تو که اهل آسموني ..غم و غصه اي نداري
به تن شکسته من ... تو هميشه جون پناهي
خيلي محتاج نگاتم تو نوري من يه سياهي
به دل شکسته من ..... تو همش اميد ميدي
فکر کنم تو آسمونا صد دفعه خدا رو ديدي
به و جود خسته من اين تويي که نور مي پاشي
به تو محتاجم ... جون مي دم اگه نباشي
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
دیشب شب یلدا بود و من توی بلندترین شب سال تنها کسی که داشتم تو بودی تویی که همه کس منی وقتی با توام من همه چیز دارم من سرشارم سر را بر شانه های مهربانیت میگذارم و زیباییت راتنگ در بر می گیرم 
دیشب پائیز رفت و من حتی جرات خداحافظی کردن هم نداشتم پائیز فصلی که عشق را برایم تجلی کرد تجربه خزان را به من هدیه داد تجربه زرد شدن از شاخه جداشدن و افتادن زیر پای آدمایی که حتی...........
پادشاه فصل ها به من آموخت که برای چشیدن لذت حضور تو و برای دیدن زیبایی تو باید از شاخه هم جدا شم به هیچ چیز نباید تعلق دلشته باشم و مثل همون توپ قل قلی دوران بچگی هام اول باید زمین بخورم تا بتونم هوا برم اوج بگیرم و بیام پیش تووووووووو
خودت می دونی که همه اینارو گفتم تا بتونم بهت بگم که" امشب شب تولد منه"
آره امشب شب تولد منه اینو شناسنامه ام میگه
یادته اون کادویی زیباای رو که همون روز تولدم بهم هدیه دادی؟اولین و زیباترین هدیه ای که میشه توی زندگی گرفت
تو به من وجود دادی هستی بخشیدی عشق محبت زیبایی و احساس رو تو وجودم گذاشتی و من توی این سالها شاید..........
امشب شب تولد منه ولی تو یادم دادی که به تولد دیگه ای هم نیاز دارم تولدی که بتونم بدونم کی ام کجام و نسبت من با این همه زیبایی که هدیه ام کردی چیه 
و تو قول دادی که توی همچین روزی زیباترین کادوی هستی رو بهم هدیه بدی"خودت"
من وقتی متولد میشم که به تو برسم خودت هم میدونی که "من هنوز متولد نشده ام"

نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
چت با خدا![]()
![]()
گفتم چقدر احساس تنهایی می کنم
گفتی:فإنّی قریب
...من که نزدیکم(بقره/۱۸۶)
گفتم:تو همیشه نزدیکی،من دورم...کاش می شد
بهت نزدیک شم.
گفتی:وذاکر ربّک فی نفسک تضرعا"و خیفة و دون
الجهر من القول بالغدئ و الأصال
هر صبح و عصر،پروردگارت رو پیش خودت ،با خوف
تضرع،و با صدای آهسته یاد کن(اعراف/۲۰۵)
گفتم :این همه توفیق میخواد!
گفتی:ألا تحبون أنیغفر الله لکم
...مگه دوست ندارید خدا ببخشدتون؟!(نور/۲۲)
گفتم :معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی:واستغفروا ربّکم ثم توبوا إلیه
پس از خدا بخوایید ببخشدتون و بعد توبه کنید(هود/۹۰)
گفتم: با این همه گناه...آخه چکار میتونم بکنم؟
گفتی:الم یعلموا أنّ الله هو یقبل التوبةعن عباده
مگه نمی دونید خداست که توبه رو از بنده هایش قبول می کنه؟(توبه/۱۰۴)
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی:الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
(ولی)خدا عزیزه و دانا ،او آمرزنده ی گناه هست و پذیرنده ی توبه(غافر/۲-۳)
ببخشید ادامه مطلب إن شاءالله روزهای آینده...
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
عـابد چشم سخنگوی تو ام من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی تو ام گیسوان تو پریشانتر از اندیشه من گیسوان تو شب بی پایان جنگل عطرآلود شکن گیسوی تو موج دریای خیال کاش با زورق اندیشه شبی از شط گیسوی مواج تو ، من بوسه زن بر سر هر موج گذر میکردم کاش بر این شط مواج سیاه همه عمر سفر میکردم شب تهی از مهتاب شب تهی از اختر ابر خاکستری بی باران پوشانده آسمان را یکسر ابر خاکستری بی باران دلگیر است و سکوت تو پس پرده خاکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیرتر است وای باران ! باران شیشه پنجره را باران شست. بقیه در ادامه مطلب
درشبان غم تنهایی خویش
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی!
تو برو با دگران! وای به حال دگران!!!!!!!
مطمئن باش و برو!!
ضربه ات کاری بود!
دل من سخت شکست!
و چه آسان به من و سادگی ام خندیدی!!!
به من و عشقی پاک!
که پر از یاد تو بود!
و غرورم می گفت!
تا ابد مال تو بود!
تو برو!!!
برو تا راحتتر!
تکه های دل خود را آرام!
سر هم بند زنم
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
پسرها نمي تونند:
1-
با داشتن هيكلي ضايع تيشرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند2-
از كلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تيغه نكنند و after shave نزنند3-
پس از يافتن اولين مو در پشت لب احساس مردانگي نكنند و به فكر ازدواج نيفتند4-
در مهمانيها و محافل خانوادگي احساس با مزگي نكنند و چرت و پرت نگويند5-
ادعاي با مرامي و با معرفتي و با وفايي ….نكنند6-
كت و شلوار صورتي با بلوز زرد نپوشند و كراوات قهوه اي نزنند7-
احساس با غيرتي نكنند و راه به راه به ابجي كوچيكه گير ندهند8-
از 9 سالگي پشت ماشين باباشون نشينند و پدر ماشين و در نيارند9-
مطالب چرت و پرت نگند و از خودشون تعريف نكنند دخترها نمی توانند:1- با داشتن دماغي تير كموني يا عقابي متاليك به جراح مراجه نكنند
2-
با ديدن يكي از خودشون خوش تيپ تر,ميگرن نگيرن و از زور ناراحتي غش نكنند3-
با داشتن قدي كوتاه كفش پاشنه 60 سانتي نپوشند و احساس قد بلندي نكنند4-
روزي 24 ساعت با تلفن حرف نزنند5-
روزي 30-40 هزار تومان آت و اشغال نخرند6-
از مهموني و عروسي و…براي هم خالي نبندند و با خالي بندي لايه اوزون و پاره نکنند7-
با يه دماغ عمل كرده احساس خوشگلي نكنند و فكر نكنند كه مادر زادي همينجوري بودن8-
مطالب چرت و پرت منو بخونند و از عصبانيت سكته نكنند
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
|
|
|
خانمي که خاطر خواه شما بشه و واقعاً شما رو دوست
داشته باشه اگه از ايل و تبار واتو واتو هاي اصيل باشه
دست به اين کارا مي زنه:
سعي مي کنه ديدن شما لطمه اي به بقيه کاراش نزنه تا اونجايي که ممکنه به خاطر شما به دليل غيبت سر کلاساش يه درسش حذف بشه
اگه باهاش شوخي هاي بد بد و خودموني کنين همچين ضايعتون مي کنه اما دو دقيقه بعد خودش يه شوخي بدتر مي کنه و شما رو دچار سردرگمي مي کنه و گيجتون مي کنه قشنگ ترين حرفي که ممکنه به شما بزنه اينه " مگه خودت خوار و مادر نداري؟ يه چيزي رو واسه شما خريده و بدون اينکه بهتون بگه اونو نشونتون مي ده و نظرتونو مي پرسه اگه خوشتون بياد مگه واسه بابام خريدم اما خوب ماله تو تو فرهنگ لغت اين دختر يادگاري وجود نداره . اما شما مي تونيد اين کلمه رو به اين فرهنگ غني اضافه کنيد و در اصل اين يه فرصت طلايي واسه شماست سعي مي کنه با کارايي که مي کنه صداي شما رو دربياره و اگه اين قدر احمق باشيد که اعتراض کنيد با چشماني معصوم پر از اشک (که يه برق شيطوني توشه) و لباي آويزون با گردني کج ازتون مي خواد که اونو همين طور که هست قبول کنيد سعي مي کنه کمکتون کنه تا دوست دختراي جديدي پيدا کنيد که اگه تو اين دام بيفتيد هم اون و همه دختراي اطرافتون ، همه رو از دست دادين.(بچه ها مواظب باشين) مامان مواظب شماست که نکنه يه وقت يه چيزي بخواين اما تو خلوت خودتون به شما مي گه "اوي خره کس ديگه نمي گيره مگر اينکه کاري جدا از دوستيتون با شما داشته باشه که در اون صورت حتي اگه زير سنگي که زير پاي يه فيل هستش قايم شده باشين مياد فيل رو فراري ميده و سنگ رو بر مي داره و بيرونت مياره و گوشت رو مي کشه خودش نمي ده که خودشو قاطي کنه يا واسه شما حرص بخوره يا از شما دفاع کنه اما تو خلوت خودش روزي چهار تا ديازپام مي خوره جوري رفتار مي کنه که انگار نه انگار.اما واي به حالتون اگه يه روزي اين آتشفشان فروان کنه. (انا لله و انا عليه راجعون همه جوره .چون ديگه در اين مورد نمي تونه جلوي خودشو بگيره. (بابا ناسلامتي عاشقه ها) کاش يکي پيدا مي شد من عاشقش بشم". اگه باهوش باشين مي فهميد اين موقع بايد چي کار کنيد
اگه امکانش را داشته باشه به شما زنگ مي زنه که با شما صحبت کنه و واسه اين کارش هزار تا بهونه و دليل محکم پيدا مي کنه مي داري؟ خيلي ضايع تابلوه! يا چرا موهات رو اين قدر کوتاه کردي؟ ، مي خنده و سعي مي کنه تو را هم بخندونه و شاد کنه. اما اگه تو يه مکان خلوت باشيد اگه از ديوار صدا در اومد از اونم صدا مي شنويد اگرامکانش باشه تا سر کلاس يا دم در خونه تو را تعقيب مي کنه بدون اينکه متوجه بشين خواد بپري يه ماچ گنده و آبدار از لپاش بگيري. (اوووي چايي نخورده زود پسرخاله مي شي ها) سعي نکن دست اون به زور تو دستات نگه داري که فکر مي کنه داره زندونيه تو مي شه و تو حکم يه زندون بان رو واسش پيدا مي کني
برات نامه ميده يا ايميل مي فرسته و از کاراي ضايع که انجام داده يه داستان طنز برات مي نويسه تا تورو بخندونه. تمام اين کارا رو به اين دليل انجام مي ده که خودشو بهتر به تو بشناسونه يا ازش بخواي کاري انجام بده که معمولاً انجام نمي ده سرتون حسابي منت مي زاره اما تو دلش با دمش گردو مي شکنه. ( تو جون بخواه کيه که بده) شما نسبت به خودش نمي پرسه که ازش بپرسين شما رو دوست داره يا نه؟ يا دوستاتونو بفرستين جلو.هرگز. بهتر اين کارو تو يه جاي خلوت و بدون هيچ مقدمه اي ازش بپرسين البته ممکنه سک سکش بگيره.اما اگه همچين چيزي باشه فوراً و با پرويي تمام مي گه که عاشق شما شده خيلي خفن. البته اين کارم بهتره بعد از چند ماه يا حتي يک سال بعد از آشنايتون انجام بدين.البته بازم اگه خودتون اونو دوست دارين شما بي محلي مي کنه و سعي مي کنه ازتون دوري کنه ولي شما دلت بيشتر براش تنگ مي شه.در اين صورت حتماً جفتتون تو دام هم افتاديد. مبارکه. شيريني ما يادتون نره |
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
خصوصیات دخترهای ایرونی:
1-دماغ سر بالا.
2-همشون می گن به هیچ پسری اطمینان ندارند اما با 1000 تا پسر دوستن.
همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن هیچ وقت دوست پسر نداشتن. 3-
4-خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست می شی 4 روز بعدش تولدشونه.
5-همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن.
6-همیشه فوق تخصص ارایش زننده دارن از این ارایش هایی که وقتی نگاه می کنی حالت به هم می خوره.
7-همیشه 3 یا 4 تا خواستگار دکتر مهندس دارن.
8-همشون از دم مریم مقدسن
.
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
رنج بابونه ها مهم نبود. بی رحم و سنگدل چشمهای گریان را نادیده گرفت. او با تمام هستی اش رفت
غافل از قلب هایی که به خاطرش شکسته بودند.گویی التماس هیچ دستی برایش مهم نبوده.انگار پاییز
را نمی دید که بی صبرانه پا روی جای پایش بگذارد.او رفت و گفت که منتظرش بمانیم و من همچنان تا
ابد همین جا همراه تمام اشکهایم کنار پلکان شک و تردید در انتظارش خواهم ماند اما همیشه حس
غریبی به من می گوید که او اگر می خواست برگردد هرگز نمی رفت......![]()
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
برای همه آنهایی که بی تقصیرند:![]()
تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها
را راندند، 
تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهد هایی
که کسی
آنها را نبست.
زندگی شیبی ست، عشق شیبی ست و وای بر حال
آن که در
عشق پای بند نظم و ترتیبی ست، و اما تو: قرار نبود آن
وقت های
تو جایشان را با این وقت های من عوض کنند.قرار نبود
عشق هم
مثل گیلاس، بوسه، عیدی و تعطیلات تابستان اولش
قشنگ باشد.
قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم . قرار
نبود کسی
به هوای نشکستن دل دیگری بماند . قرار بود هر کس
به هوای
نشکستن دل خودش بماند.
قرار نبود هر چه قرار
نیست باشد.
قرار تنها بر بی قراری بود و بس. گمان نمی کنم گناه من
سنگین
تر از نگاه تو باشد، اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از
پیش بهانه
لالایی های شعر گونه ام را می گیرد، مهم نیست فقط
یک چیز
یاد همه بماند . اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد ، تنها برایت می نویسم:
خودت خواستی تقصیر من نبود. ![]()
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام! ببین خدا جون!این ایمیل رو برات زدم که بهت بگم پاشو یه توک پا بیا اینور! کاررت دارم. بابا یه کم با فقیر فقرا بپر! در خانه ی ما رونق اگر نیست صفا هست خدا جون! میدونی اگه الان اینجا بودی چیکار میکردم؟ اول یه عالمه سرت داد میزدم بعدشم میپریدم تو بغلت! اخه اینه رسمش؟ میدونم!میدونم خیلی سعی کردی که من نفهمم!اما من تیز تر از اینام! خر که نیستم که!فهمیدم خودم! چرا به pm هام جواب نمیدی؟نکنه تو هم ignore کردی منو؟ من ignore شده ی روزگارم!تو هم منو ignore کن!هیچ خیالی نیست! حتما باید buzz بهت بدم تا جوابم رو بدی؟ بابا کوتاه بیا تو رو خدا! جوابpm هامو که نمیدی حداقل گاهی اوقات یه offline ناقابل واسم بذار که بفهمم هوامو داری! از تو لیست بنده هات که delete نکردی منو؟؟ نه........تو با مرام تر از این حرفایی........ خدا جونم accounte داره تموم میشه.اگه dc شدم شما به high speedخودت ببخش! ![]()
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
هیچ وقت گریه نکن.
چون هیچ کس ارزش اشک تو رو نداره.
اونی هم که داره طاقت اشک تو رو نداره
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
رفتی؟به درک......دیگه برات گریه نمی کنم.دیگه نمی خوام
برگردی.![]()
دیگه هیچ وقت نمی خوام ببینمت.
دیگه می خوام مثل یه اشغال بذارمت
کنار.
بسه دیگه.حالم از خودت.قصه هات و دروغات به هم می خوره
رفتی؟به درک......فکر کردی می شینم تا یه روز پشیمون شی و برگردی
؟
دیگه جلوی عروسک گنده ای که برام خریدی نمیشینم و گم ای
سنگ صبورم یا تو حرف بزن یا من میترکم و به این امید که بالاخره حرف بزنه!!!
رفتی؟به درک......فدای سرم که خیلی تنها هستم.چرا از همه متنفر باشم؟
فقط از تو متنفرم.فقط از تو.از اسمت از عکست.می خوام قاب عکست
رو بشکنم وعکس خندونت رو بیندازم توی اتیش تا دلم خنک شه.
این رو بخون تا بدونی دیگه هیچ ارزشی برام نداری
درست مثل تقویمی که عوض میشه سر بهار
میندازمت یه گوشه و دیگه می ذارمت کنار
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
عشق مقولهای جدی در زندگی بشری است. در نتیجه هنر و به
ویژه ادبیات به عنوان آینه تمام نمای جامعه انسانی، همواره
بسیار و بسیار به عشق پرداختهاند. فارغ از جنجالهای
روشنفکرنمایانه، حتی در بدبینانهترین حالت ممکن، بیش از دو
سوم شاهکارهای ادبی - هنری جهان در ژانر عاشقانه قرار
میگیرند یا لااقل محوری عاشقانه دارند. لذا بررسی ادبیات هر
دوره میتواند نوع نگاه و تلقی عاشقانه مردمان آن زمانه و به
خصوص هنرمندان آن را بر ما آشکار سازد.
در ادبیات ایران نیز معشوق یک سیر تطور تاریخی دارد. مراجعه به
کتاب «صد سال عاشقانه» محمد مختاری و به خصوص تدقیق در
مقاله مفصل و بسیار زیبای آغازین آن، ما را بیشتر از پیش با این
سیر آشنا میسازد. مختاری این تطور را از یک معشوق مبهم
زمینی به یک معشوق اثیری روحانی و سپس تبدیل آن به یک
معشوق فردیت یافته، همراه با بررسی زمینههای
جامعهشناختی و روان شناختی هر دوره به ما نشان میدهد.
در حقیقت عشق به معشوقی بدون فردیت و قابل تعمیم به
کلیت زنان با ویژگیهای نسبتا تنانه در قرن 5 و6 ( رجوع کنید به
مثنوی – حکایتهای آن دوران ) به عشق روحانی- فلسفی -
اثیری در ادبیات قرن ۷ و ۸ تا پایان سبک هندی و حتی دوران
بازگشت تبدیل میشود و نهایتا در دوران معاصر و با غلبه ای
ندویدوالیسم (Individualism) و پر رنگ شدن فردیت، به معشوق
دارای جنسیت – بر خلاف گذشته که شاعران زن و مرد
معشوقی عموما زن را میستودند! - و نیز دارای ویژگیهای
فردی مربوط به خود – نه اینکه همه سرو قد و نرگش چشم و
ابروکمان باشند! - تبدیل شده است.
نکته دیگر اینکه به موازات همین تطور، معشوق از موجودی
ماورایی به انسانی عینی تبدیل شده است. به عبارت دیگر
عشق از رابطه (ناز- نیاز) ادبیات کلاسیک خارج شده است و به
رابطهای دو سویه به شکل ( ناز-نیاز و نیاز- ناز) و بالاتر از آن (نیاز
– نیاز) درآمده است.
تمامی این تحولات دلایل جامعهشناختی و روانشناختی خاص
خود را دارد که مجال سخن آن در این کوتاه نیست. همین جا
اشاره کنم که در بسیاری از اوقات در نوشتار اخیر مجبور به
گذشتن اشارهوار از کنار موضوعاتی اساسی هستم که ناگزیری
«مقاله بودن» است! مقالهای که قرار است زیاد مطول نباشد اما
به ناچاری تفصیل موضوع، طولانی شده است!
هدف این گفتار پرداختن به اشعار و به خصوص ترانههایی است
که امروزه بسیار مورد توجهاند. ترانههایی که شروع قدرتمندانه
خود را این چنین به منصه ظهور رساندند:
کی گفته تو نباشی
ستاره بی فروغه
عروسکا بدونین
که عاشقی دروغه!
بی شک این ترانه اولین ترانه از این دست نبوده اما شاید همه
گیرترینشان در سالهای اخیر بوده است. از سوی دیگر سیری
در ادبیات کلاسیک به ما نشان میدهد که ذم معشوق و پشت
کردن به عشق در ادبیات ما کم سابقه نیست. اما رویکرد کلی
شعر عاشقانه هیچگاه به اندازه اکنون، سرشار از لعن و نفرین
معشوق دیروز و بی اعتنایی امروز به عشق نیست!
در حقیقت شاعر کلاسیک ما، حتی اگر دچار تنش در رابطه
عاشقانه میشد آن را به جفای معشوق تعبیر کرده و میگفت:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری است رنجیدن
اما شاعر امروز بار ملامت را بر نمیتابد و نه تنها آشکارا رنجش
خود را آشکار میسازد بلکه از بیخ و بن ریشه هر چه عشق را
میزند و فریاد نفرت سر میدهد که:
فکر نکنم بشه با صد تا دریا
این همه نفرت و بشوری از من!
جالب اینجاست که این نوع نگاه و تلقی با تیراژ بالای کاستها و
محبوبیت فراوان بین مخاطبین همراه میشود. به راستی دلیل ا
ین همه تغییر چیست؟!
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت

عشق چیست؟... عاشق کیست؟


عشق طرح ساده لبخند ماست


معنی لبخند ما پیوند ماست


عشق را با دست های مهربان


هر که قسمت می کند مانند ماست


عشق یعنی اینکه ما باور کنیم


یک دل دیگر ارادتمند ماست


دوستی همسایه نزدیک ما


مهربانی نیز خویشاوند ماست


شرح مبسوط زیان و سود عشق


چشم غمگین و دل خرسند ماست


گرچه ما خود را نصیحت می کنیم


عشق اما بی خیال پند ماست


دست خوبت را به دست من بده


دستهای ما پل پیوند ماست


در همه قاموسهای معتبر


عشق تنها واژه پسوند ماست


کیست عریان تر ز ما در متن عشق


ارتفاعات غزل الوند ماست


نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
باز دوباره نصفه شب شد ..... همه خوابیدن دوباره .
منم و تاریکی شب اسمون پر ستاره . 
حالا دنیا ساکته عین من و تو 
فاصله قد یه دنیاست بین من و تو 
این شبو صدای خستم . اروم و غمگین می خونه
توی گوشم میگه دنیا . میگه اینجور نمی مونه 
ادما میان و میرن همشون عین مسافر 
مثل ماه پشت ابرا گاهی پنهون گاهی ظاهر
اما این دل شکسته خیلی باوفاست عزیزم
مثل یه سنگ صبوره خیلی بی ریاست عزیزم 
می دونی صدا می مونه تا ابد تا بی نهایت 
مثل تو ....... تو خاطر من موندنی تا به قیامت .
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت












..




اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی..
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم.. 




با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..




بهت می گم چشماتو می بندی؟




میگی اره بعد چشماتو می بندی ...




بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم


می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..



یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن..



می دونی؟



می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع..



یه ضربه عمیق..بلدی که؟



ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نمیدونی 



من تیغ رو از جیبم در میارم..نمی بینی که سریع می برم..نمی بینی



خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی بینی که دستم می سوزه 


و لبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی..


تو داری قصه می گی..



من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم میریزه



رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..



حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی..



تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم..


می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت. 


می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم.



می بینی دیگه نفس نمی کشم..



چشماتو باز میکنی می بینی من مردم..



می دونی ؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهایی مردن..


از خون دیدن..وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم..



مردن خوب بود ارومه اروم...



گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیاااا


بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی..



گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه..



دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟




نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت

در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشکو رو لبام احساس کردم و فهمیدم
که این بوسه همون بوسه جداییست ......
روزی که رفتی و گفتی منتظرم بمون تنها شدم و گریه کردم اما حالا دیگه تنها نیستم
انتظار با منه و هر دو با هم گریه میکنیم ....
وقتی که دلت گرفت وقتی که دلتنگ شدی
وقتی دیدی هیچکس نیست که باورت کنه
وقتی فهمیدی کسی نیست به حرفات و دردودلات گوش بده
بروکنار پنجره پنجره رو باز کن.
یه نگا به اسمون بنداز فرقی نداره صبح باشه یا شب افتابی باشه یا ابری
فقط بهش نگا کن ناخود اگاه احساس ارامش وجودت روتسخیر میکنه
روحت به پرواز در میاد.
میری تا اون بالابالاها تو اوج ابرا
کنار مهربونی
که هر چه قدر هم پیشش بمونی راضی نمیشی که ازش دل بکنی.
یه لحظه چشاتو ببند.
اروم هوای تازه رو تو ریه هات وارد کن
بذار احساس کنی دفعه اولته که داری این قدر خوب نفس می کشی.
وقتی اروم شدی و فهمیدی که اون قدر تنها نیستی
چون یکی هست که همیشه با توست
اگر اشکات جاری شد بی خیال بذار ببارن.
اون موقع هست که به ارامش واقعی رسیدی
و پشتت واسه مقابله با مشکلات محکم تر شد
می تونی بقیه مسیرت رو ادامه بدی
وقتی پنجره رو می بندی انگاربرگشتی سر جای اولت
اما این بار باامید و توکل بیشتر .سعی کن نه تنها وقتی دلتنگی بلکه همیشه
حتی یه ذره هم که شده به سراغش بری و باهاش درددل کنی
و یادت باشه هیچ وققت پیوند چشاتو با اسمون قطع نکنی
ای کاش میبودی و می دیدی وقتیکه تو رفتی چقدر دلم گرفت .
آخر با تو عاشق بودم و به عشق نزدیکتر
با تو میشد به پیشواز صنوبرها رفتو پرستوها را تا دریایی دور بدرقه کرد.
وقتی تو رفتی دلم گرفت آخر با تو میشد
تا آنسوی ساحل دلها کوچید و عشق را زیبا تردید .
وقتی که تو بودی ،دلم چه آرامش غریبی می یافت.وقتی تو رفتی دلم شکست ،
آخر می توانستم دلتنگیهایم را به ضریح چشمانت بسپارم
و تبسم ستاره ها را در برقی نگاهت ببینم .
اینک :
اینک بی تو دلم درجستجوی کوچه ای است که به باغ یاد تو بپیوندد
بگو ای مسافر نازنینم:
برای دیدنت از کدامین کوچه بیایم ... ؟!
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
گفتی :دیدی اشتباه کردی! عشق یعنی تکرار خاطره اولین دیدار.یک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود....
بهت گفتم : این دیگه چیه؟
روت بر گردوندی و گفتی هیچی.
گفتم:خودم دیدم که گریه کردی.
گفتی:نه.این که اشک نیست.
گفتم اگه اشک نیست پس چیه؟
گفتی این عشقه.
گفتم عشق چیه
خیلی مهربون شده بودی.
نگاه کردی توی چشمام! گفتی:عشق یعنی خاطره.
گفتم:خا طره چی؟
گفتی یعنی خاطره اولین بار که دیدمت. یادت هست؟
گفتم :عشق حقیقی که یک لحظه نیست.
خا طره اولین دیدار یک لحظه بود و تموم شد.
گفتی :دیدی اشتباه کردی! عشق یعنی تکرار خاطره اولین دیدار.
که تا آخر عمر توی ذهن می مونه و مدام تکرار میشه.
حا لا توی چشمات نگاه می کنم و یک قطره اشک آهسته از گوشه چشمام پایین میاد
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
روزها رفتند و من دیگر خود نمیدانم كدامینم؟ /
آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم /
بگذرم گر از سر پیمان میكشد این غم دگر بارم /
مینشینم شاید او آید عاقبت روزی به دیدارم...............
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي.
از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد،
خدا گفت: نه!
شکيبايي زاده رنج و سختي است.
شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.
از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري.
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،
خدا گفت: نه!
بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي.
من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه.
من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.
و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم
نوشته شده توسط پوریا الوانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
این وبلاگ و ساختم چون واقعا از عشق چیزی نفهمیدیم و خسته شدم یه طورایی شکست خورده .
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY